{715}{800} معمولاً سعي مي‌كنم ميان دو آينده تمايز قائل شوم {810}{880} ميان آينده و آنچه خواهد آمد، آينده آبستن {884}{1200} آينده آن چيزي است كه فردا، بعدها يا قرن بعدي بدان بدل خواهد شد {1205}{1555} آينده‌اي است قابل پيش‌بيني، برنامه‌ريزي‌شده، زمان‌بندي‌شده {1560}{1790} اما آينده آبستن آينده‌اي است كه به آنچه خواهد آمد اشاره دارد {1795}{1935} آمدني كه كاملاً غيرمنتظره است {1940}{2065} از نظر من، آينده حقيقي اين است {2070}{2150} چيزي كاملاً پيش‌بيني ناپذير {2155}{2277} ديگري‌اي كه مي‌آيد بي‌آن كه انتظار آمدنش را داشته باشم {2280}{2415} پس اگر آينده‌اي وراي اين آينده وجود داشته باشد {2420}{2550} آن آينده، آينده آبستن است به مثابه آمدن ديگري {2555}{2660} در لحظه‌اي كه من كاملاً از پيش‌بيني آمدنش عاجزم {2880}{2975} ژاكي كليد كه نداري {2980}{3030} چرا دارم {3265}{3350} اين قرن به ما فيلسوفان طراز اولي ارائه كرده است {3355}{3400} افراد شاخصي چون هوسرل و برگسون {3405}{3520} ويتگنشتاين و هايدگر، ريكور و لويناس {3525}{3635} به نظر مي‌‌رسد كه فهرست مردان بزرگ اين قرن بسته شده {3640}{3685} چه كس ديگري را مي‌توان با آنها مقايسه كرد {3690}{3760} با اين حال فهرست اين بزرگترين انديشمندان {3765}{3845} كامل نخواهد بود بدون نام ژاك دريدا {3990}{4055} ببخشين كه بهتون سلام هم نكردم {4060}{4125} يه كم سخته {4520}{4645} عصر به خير امشب در برنامه آخر شب| به فيلسوف بزرگ فرانسوي ژاك دريدا خواهيم پرداخت {4650}{4705} او بنيان‌گذار شيوه‌اي در تحليل پساساختگرا است {4710}{4750} كه به آن واسازي مي‌گويند {4755}{4825} بسياري در سراسر جهان او را به عنوان يكي از {4830}{4900} نوآورترين و الهام‌بخش‌ترين فيلسوفان معاصر مي‌شناسند {4955}{5025} خب كليدهام رو بردم {5030}{5090} پس دنبالم مي‌آين؟ {5255}{5295} وقتي برسيم يه پاركينگ هست {5300}{5365} و من بايد با كسي در آرايشگاه حرف بزنم {5370}{5415} تا جايي براي پارك ماشين‌تون پيدا كنين {5420}{5535} ژاك دريدا كه در البيار نزديك الجزيره به دنيا آمده {5540}{5585} امروزه بسيار مشهور و نامش در پنج قاره شناخته شده است {5590}{5670} او مثل صاعقه‌اي بر اذهان فرود آمد {5675}{5845} همچون معدن‌چي‌اي كه كارش انفجار تيرك‌هاي حامل است {7895}{7995} تئوري من اينه كه آمريكاي‌ها| فقط در حالي كه ازشون فيلم ‌مي‌گيرن {8000}{8055} يا فكر مي‌كنن كه دارن ازشون فيلم مي‌گيرن وجود دارن {8060}{8110} بله| اين وضع طبيعي اوناس {8115}{8220} مي‌بينين كه الان من چه قدر امريكايي شده‌م {8335}{8385} مواظب باش {8535}{8625} اون همه چيزهايي رو كه دور و بر من| اتفاق مي‌افته مي‌بينه اما كاملاً كوره {8630}{8800} اين تصوير فيلسوفيه كه در حالي تو چاه مي‌افته| كه داره به ستاره نگاه مي‌كنه {8925}{8990} مواظب باشين {9075}{9165} اين آدما مدام شب و روز دور و برم هستن {9165}{9345} هر جا كه باشم دو هفته‌ايه كه مدام تعقيبم مي‌كنن {9350}{9415} دارين بهش عادت مي‌كنين؟ {9420}{9510} بعضي وقتا فراموش مي‌كنم| فقط فراموش مي‌كنم {9560}{9645} نبايد اين واقعيت را ناديده بگيريد| كه بعضي زندگي‌نامه‌ها‌يي كه {9650}{9750} به دست آدم‌هاي صاحب‌ اقتدار| در آكادمي‌ها نوشته مي‌شوند {9758}{9870} اين آدمها دست آخر اين اقتدار را| در كتاب اعمال مي‌كنند {9875}{10025} و اين كتاب‌ها گاهي تا قرن‌ها بعد از| مرگ مؤلف نماينده حقيقت‌اند {10032}{10075} حقيقت، ها؟ {10080}{10295} كسي كه به زندگينامه علاقه‌مند است| كتاب زندگي و آثار هايدگر را مي‌نويسد {10302}{10410} كتابي كاملاً مستند و ظاهراً يكدست و منسجم {10414}{10570} كه تنها كتابي هم هست كه| زير نظر ناشر خوبي منتشر شده {10577}{10670} خب؟ و بعد تصوير هايدگر {10674}{10870} تصوير زندگي هايدگر براي قرن‌ها تثبيت مي‌شود {10875}{11060} براي همين است كه مي‌گويم گاهي| كسي كه متن يك فيلسوفي را مي‌خواند {11065}{11160} مثلاً يك پاراگراف كوتاه را {11164}{11410} و آن را به شيوه‌اي موشكافانه| خلاقانه و بسيار رمزگشا تفسير مي‌كند {11415}{11475} خيلي به يك زندگينامه نويس حقيقي نزديك‌تر است {11481}{11546} تا كسي كه كل ماجرا را مي‌داند {11689}{11775} اين كت آبيمه {11926}{11975} قشنگه {11980}{12100} اما اين سياهه، آبي نيس، به هم نمي‌ياد {12105}{12170} مي‌دونم، ما فقط بالا تنه‌تونو مي‌گيريم {12175}{12275} مي‌شه ببينم چه ريختيه؟ اشكالي نداره؟| ببخشن كه باعث زحمت مي‌شم {12415}{12520} همان طور كه مي‌دانيد فلسفه سنتي| زندگي‌نامه را ناديده مي‌گيرد {12525}{12645} زندگي‌نامه را چيزي خارج از فلسفه مي‌داند {12650}{12875} گفته هايدگر درباره ارسطو يادتان هست {12880}{13085} يك بار از هايدگر پرسيدند زندگي ارسطو چه بود؟ {13090}{13220} چه پاسخي مي‌توانيم به اين پرسش بدهيم؟| زندگي ارسطو چه بود؟ {13225}{13290} پاسخش خيلي ساده است {13295}{13435} ارسطو فيلسوف بود| پاسخش در يك جمله مي‌شود {13440}{13585} او به دنيا آمد، انديشيد و مرد {13590}{13685} بقيه چيزها حكايت محض است {13890}{13960} به گور مادرش بي‌حرمتي شده {13965}{14045} والدينش هرگز كتاب‌هايش را نمي‌خوانند {14050}{14110} هر شب فرياد مي‌زند مامان مي‌ترسم {14115}{14220} تا وقتي كه مادرش به او اجازه مي‌دهد| روي كاناپه نزديك آنها بخوابد {14235}{14305} يك طرف صورتش به مدت سه هفته فلج شده {14310}{14422} و چشمش بي‌آن كه پلك بزند باز مانده {14427}{14485} پدرش كمي پيش از آن كه به علت سرطان بميرد {14490}{14570} خود آگهي ترحيمش را مي‌نويسد {14577}{14660} به خاطر يهودي بودن از مدرسه اخراج شده {14668}{14805} درمي‌يابد كه نامي مخفي دارد، الاي| برگرفته از نام پيامبر يهود ايليا {14810}{14885} كه در شناسنامه‌اش ثبت نشده {14889}{14977} اولين بار در امتحان ورودي دانشگاه رد مي‌شود {14983}{15040} اولين رمانش را در سن 15 سالگي مي‌نويسد {15048}{15170} درباره دزدي يك دفتر خاطرات| و نامه‌هاي تهديدآميز براي پس گرفتن آن {15175}{15305} وانمود مي‌كند كه دارد عبري ياد مي‌گيرد| و مي‌خواند بي‌آن كه چيزي بفهمد {15310}{15400} از آن جا كه مأموران او را متهم| به حمل مواد مخدر كرده‌اند {15407}{15500} به مدت 24 ساعت در پراگ| دستگير شده و به زندان افتاده است {15505}{15595} كسي به او تلفن مي‌زند| كه خود را اين‌طور معرفي مي‌كند {15600}{15665} مارتيني هايدگر {15670}{15790} پيشنهاد مارگريت دوراس براي| بازي در يكي از فيلم‌هايش را نمي‌پذيرد {15795}{15895} در نوجواني آرزو دارد بازيكن حرفه‌اي فوتبال شود {15900}{15955} پسرانش را ختنه نمي‌كند {15960}{16035} اين كار پدر و مادرش را عميقاً مي‌رنجاند {16040}{16115} مشكل بي‌خوابي دارد و| به خاطر مصرف بيش از حد قرص‌هاي خواب {16120}{16215} و مسكن‌هاي آرام‌بخش به فروپاشي عصبي مي‌رسد {16220}{16275} برادر بزرگش فقط 7 روز زنده مي‌ماند {16280}{16370} و يك سال پيش از تولد او مي‌ميرد {16523}{16660} فيلسوفان سنتي معمولاً| از زندگي‌نامه شخصي اجتناب مي‌كنند {16665}{16745} چون فكر مي‌كنند كه كار مبتذلي است {16750}{16880} به اين معنا كه يك فيلسوف نبايد از خودش| به عنوان يك وجود تجربي صحبت كند {16886}{17040} و اين ادب يا بي‌ادبي در اصل خود فلسفه است {17045}{17245} خب حالا اگر از اين اصل موضوعه‌ي فلسفي دل بكنيم {17251}{17365} كه بر طبق آن فيلسوف نبايد خودش را مطرح كند {17370}{17535} و بخواهيم زندگي‌نامه خودنوشت ارائه دهيم {17540}{17655} مجبوريم تا اندازه‌اي مبتذل شويم {17820}{18200} كارگردان بخش‌هايي از ترجمه انگليسي]|[ گوش ديگري (1982) را مي‌خواند {19640}{19700} سلام، من جني هستم {19705}{19790} گوش كردن به صحبت‌هايتان باعث شد| متن‌هايتان خيلي براي من روشن شود {19800}{19850} متشكرم {19855}{19900} اما من فقط مي‌خواستم خودتان را ببينم {19905}{20030} من در تابستان يكي از رمان‌هايتان را خواندم {20035}{20115} فقط مي‌خواستم| حرف‌هايتان را بشنوم تا آن را بهتر بفهمم {20120}{20240} من درباره الهيات منفي شروع به مطالعه كرده‌ام {20245}{20370} و مي‌خواستم بدانم آيا ميان آنچه آن را {20375}{20580} گفتار مسيحي معين مي‌ناميد و| چيزي مثل كابالاي عبري ارتباطي وجود دارد؟ {20585}{20680} اما اينها يكي نيستند، كابالا پر است از {20687}{20810} خدايي مهربان| فراسوي خداوند {20830}{20900} ‌[كلماتي نامفهوم] {20930}{21050} اما معني‌اش اين نيست كه يك تعداد| متشكرم {21073}{21138} شما را در ايالات متحده به دليل واسازي مي‌شناسند {21143}{21245} آيا مي‌توانيد كمي درباره| سرچشمه اين فكر صحبت كنيد؟ {21250}{21320} پيش از پاسخ دادن به اين پرسش {21327}{21435} مي‌خواهم توجهتان را به يك نكته مقدماتي جلب كنم {21440}{21550} درباره كيفيت كاملاً مصنوعي موقعيت فعلي {21555}{21685} نمي‌دانم چه كسي اين فيلم را خواهد ديد {21691}{21735} اما ترجيح مي‌دهم پيش از آن‌كه {21737}{21797} شرايط فني‌اي كه احاطه‌مان كرده را ناديده بگيرم {21800}{21870} بر آن تاكيد كنم {21875}{21950} نمي‌خواهم طبيعي بودني را كه وجود ندارد جعل كنم {21955}{22000} من به نوعي پاسخ به سئوال شما {22005}{22055} درباره واسازي را آغاز كرده‌ام {22060}{22150} براي اينكه يكي از حركات واسازي {22155}{22255} به‌طور مشخص عبارت است از اينكه {22260}{22360} كاري نكنيم آنچه طبيعي نيست، طبيعي به نظر بيايد {22365}{22430} اينكه تصور نكنيم آنچه به دست تاريخ {22435}{22585} نهادها و يا اجتماع تعيين شده طبيعي است {24660}{24775} من مي‌خواستم درباره حضور اين گروه فيلمبرداري {24783}{24840} كه سمت چپ من است {24845}{24910} توضيح بدهم و از شما اجازه بگيرم {24915}{25005} آنها تصاويري را ضبط خواهند كرد {25010}{25150} كه اميدوارم همانقدر ناديده گرفته شود {25155}{25440} كه تمام دستگاه‌هاي ضبط‌كننده‌اي كه به آنها عادت كرده‌ايم {25445}{25595} دستگاه‌هاي ضبط‌كننده، به خصوص ضبط ويدئو و فيلم {25600}{25670} به مناسبت‌هاي زيادي موضوع سمينار ما بوده است {25675}{25775} ما هنگام بررسي حكم دادگاه رادني كينگ {25780}{25945} درباره آنها صحبت كرده‌ايم {25950}{26055} راستي، اين گروه فيلمبرداري هم كاليفرنيايي است {26060}{26125} ما سر دادگاه رادني‌كينگ اين سئوال را پرسيديم {26130}{26245} چه بر سر آرشيو شهادت‌ها مي‌آيد؟ {26250}{26395} وقتي اين واقعيت را در نظر بگيريم كه تعريف كلاسيك شهادت {26400}{26585} هرگونه دخالت ابزار ضبط‌كننده را ناديده مي‌گيرد {26590}{26633} پس به‌عنوان يك تجربه {26635}{26680} مي‌خواهيم ببينيم كه كار كردن در حضور {26685}{26810} اين ماشين‌هاي آرشيوكننده چگونه است {27315}{27375} آنيس ديروز با من تماس گرفت {27385}{27440} براي قرار ملاقات {27590}{27650} بد نيست {27667}{27700} آره {28130}{28180} آره {28445}{28510} شما به اين مي‌گين سينما – حقيقت؟ {28517}{28565} همه چيش ساخته‌گيه {28570}{28650} تقريباً همه‌اش {28655}{28735} من دقيقاً اين‌طوري نيستم {28780}{28847} قبل از هر چيز، من معمولاً اين طوري لباس نمي‌پوشم {28852}{28970} نه، من وقتي صبح‌ها خانه تنها هستم {28975}{29045} لباس عوض نمي‌كنم {29050}{29145} با پيژامه و ربدوشامبر مي‌گردم {29150}{29190} تمام روز {29195}{29255} همه روز، بله، تا وقتي كه بخوام برم بيرون {29260}{29340} وقتي همه روز خونه‌ام، لباس عوض نمي‌كنم {29443}{29537} كيست آن‌كه شما را خطاب مي‌كند؟ {29542}{29690} از آنجا كه نه مولف است، نه راوي و نه دست ‌ِغيب {29696}{29765} مني است كه هم بخشي است از نمايش {29770}{29815} و هم بخشي است از تماشاگران {29820}{29895} مني كه اندكي شبيه شما {30395}{30475} بلكه ميان مرگ و حيات در حركت است {30480}{30545} ميان واقعيت و قصه {30550}{30660} مني كه يك كاركرد صرف يا يك شبح است {30805}{30872} بگذاريد فكر كنم {30915}{31000} براي آن‌كه بتوانم آن را به آنچه همين حالا داشتم {31005}{31160} درباره ديدن و لمس كردن مي‌گفتم ارتباط دهم {31163}{31320} درباره ديدن و صحبت كردن، ديدن و لمس كردن {31325}{31513} به جاي اينكه در دام يك تامل عميق درباره ديدن بيفتيم {31518}{31578} كه پيشتر خيلي مرا به خود مشغول كرده بود {31582}{31675} و درباره‌اش خيلي نوشته‌ام {31680}{31785} آنچيزي كه درباره چشم‌ها براي من مهم است اينه كه {31790}{31965} آنها عضوي از جسمند كه پير نمي‌شوند {31970}{32145} به بيان ديگر، وقتي به دنبال كودكي‌مان هستيم {32150}{32265} از ميان تمام نشانه‌هاي پير شدن {32270}{32360} سالخوردن جسم {32365}{32505} تحليل ماهيچه‌ها، سپيد شدن مو، تغيير قد و وزن {32510}{32650} وقتي به دنبال كودكي هستيم به چشمان نگاه مي‌كنيم {32655}{31710} و آن‌چيزي كه آدم را مجذوب مي‌كند {32715}{32790} اين است كه مردي به سن من {32795}{32870} همان نگاه كودكي‌اش را دارد {32877}{33080} هگل مي‌گفت كه چشم‌ها تجلي/ نمود بيروني روحند {33085}{33145} روح دروني به‌وسيله چشم‌ها {33150}{33215} خود را به جهان بيرون نشان مي‌دهد {33220}{33310} اما من اين انديشه را به اين شكل ترجمه مي‌كنم كه {33315}{33410} نگاه سن ندارد {33415}{33520} و چشم‌ها در تمام طول زندگي يكسان مي‌مانند {33525}{33775} من درباره دست‌ها هم چيزي شبيه به اين را مي‌گويم {33780}{33830} در كتابي كه تازگي منتشر كرده‌ام {33832}{33880} خيلي درباره دست‌ها حرف زده‌ام {33883}{33970} دست‌هاي فيلسوفان خيلي براي من جالبند {33975}{34045} متني درباره دست‌هاي هايدگر نوشته‌ام {34050}{34115} و به دست‌هاي كانت و هوسول هم اشاره‌هايي كرده‌ام {34120}{34175} پس دست فيلسوفان براي من بسيار جالب است {34180}{34235} و آنچه كه آنها درباره دست‌ها مي‌گويند {34240}{34300} و آن برتري‌اي كه آنها به اين عضو مي‌دهند {34305}{34357} براي من بسيار جالب است {34362}{34447} يادمان هم هست كه قصه‌اي درباره دست هست كه مي‌گويد {34453}{34560} تحول انسان، آنچه آن را انسان شدن حيوان مي‌ناميم {34563}{34670} با تغيير شكل دست رخ مي‌دهد {34673}{34765} من فكر مي‌كنم كه اين جسميت دست نيست كه يكسان مي‌ماند {34770}{34900} دست از كودكي تا پيري تغيير مي‌كند {34905}{35140} اين چشم‌ها و دستان هستند كه نشانه‌هاي بازشناسي‌اند {35145}{35320} نشانه‌هايي كه از طريق آن ديگري را مي‌شناسيم {35325}{35465} اما برگرديم به مسئله خودشيفتگي {35470}{35520} به طور پارادوكس‌واري دست‌ها و چشمان اعضايي هستند {35523}{35580} كه سخت‌تر از بقيه مي‌توانيم آنها را ببينيم {35583}{35660} مي‌توانيم به راحتي در آينه نگاه كنيم و خودمان را ببينيم {35665}{35787} و دركي نسبتاً دقيق از آنچه در برابر آينه هستيم داشته باشيم {35790}{35840} اما داشتن تصويري از نگاه خود {35845}{35905} و يا تصويري حقيقي از دستان خودمان {35910}{35960} وقتي كه حركت مي‌كنند {35965}{36025} خيلي سخت است {36111}{36190} اين آن چيزي است كه ديگري درباره‌اش مي‌داند {36195}{36260} فكر مي‌كنم اين حالات و حركات دست را {36440}{36615} ديگري بهتر از من مي‌بيند {36915}{37010} وقتي اين را مي‌بينيد، چه فكر مي‌كنيد؟ {37015}{37080} پرتره‌ام رو مي‌گين؟ {37085}{37135} خيلي نگران بودم {37142}{37295} تا حالا درباره رابطه دشوار من با تصويرم خيلي حرف زده‌ايم {37300}{37375} پس من با نگراني بسياري به اينجا اومدم {37382}{37475} هيچ ارزشگذاري زيباشناسانه‌اي نمي‌كنم {37480}{37565} فقط مي‌توانم بگم مي‌پذيرم {37570}{37620} در هر حال حس غريبي است {37625}{37665} بله، خيلي غريب است {37670}{37745} تصاويري هستند كه در برابرشان شورش مي‌كنيم {37750}{37610} و تصاويري هم هستند كه مي‌پذيريمشان {37615}{37950} در هر حال غيرعادي و عجيب است {37955}{38055} اما من دلم نمي‌خواهد آن را نابود كنم {38060}{38127} آن‌طور كه اغلب دلم مي‌خواهد عكس‌ها يا تصاويرم را نابود كنم {38133}{38240} اين هديه خيلي خوبي است كه او به من {38245}{38395} به يك خودشيفته كوچك داده است {38400}{38460} يك خودشيفته پير {38630}{38715} خودشيفتگي و ناخودشيفتگي وجود ندارد {38720}{38800} بعضي خودشيفتگي‌ها كم و بيش قابل فهم‌اند {38805}{38927} بخشنده‌اند، گشاده و گسترده‌اند {38932}{39000} آنچه ناخودشيفتگي ناميده مي‌شود| عموماً چيزي نيست جز {39005}{39125} صرفه‌جويي يك خودشيفتگي پذيرنده و صميمانه {39130}{39200} خودشيفتگي‌اي است كه در برابر {39205}{39267} تجربه ديگري به مثابه ديگري گشاده‌تر است {39272}{39378} معتقدم بدون حركتي| ناشي از بازتخصيص خودشيفته {39383}{39480} ارتباط با ديگري به‌طور مطلق نابود مي‌شود {39485}{39570} پيشاپيش نابود مي‌شد {39575}{39690} ارتباط با ديگري، حتي اگر نامتقارن {39696}{39782} گشاده و بدون هيچ بازتخصيص ممكني بماند {39788}{39890} بايد حركتي حاكي از تخصيص را| در تصوير خود شخص رديابي كند {39895}{39975} تا عشق ممكن شود {39980}{40043} عشق خودشيفته است {40215}{40305} مارگريت دريدا - روانكاو {40505}{40550} چطور همديگه‌رو ملاقات كردين؟ {40633}{40650} يك لحظه صبر كنين كات {40693}{40755} شروع كنين| چطور ميتونم به جواب سؤالتون فكر كنم {40760}{40820} وقتي شما حرف منو براي تنظيم نورتان قطع مي‌كنين {40877}{40965} وقتي براي بار دوم حرفم را قطع مي‌كنيد، نمي‌توانم {40970}{41105} شما هيچوقت دوربين را فراموش نمي‌كنيد؟ {41110}{41170} وقتي تازه دارد يادم مي‌رود، يك مشكلي به‌وجود مي‌آيد {41175}{41225} كه مرا به ياد حضور دوربين مي‌اندازد {41230}{41280} و بايد جمله‌ام را رها كنم تا شما تنظيم كنيد {41285}{41335} اسم اين وسيله چيست؟ {41340}{41400} پروتكتور؟ {41405}{41490} رفلكتور {41495}{41605} آدم شروع به فكر كردن در مورد پاسخ مي‌كند {41610}{41675} و رفلكتور جلوي فكر كردن آدم را مي‌گيرد {41678}{41705} كار سختي است {41710}{41815} خب، حالا سئوالتان را تكرار كنيد {41820}{41885} چطور با هم آشنا شديد؟ {41890}{41940} بگوييم يا نه؟ {41943}{42013} آره، بگو {42017}{42087} همه چيز را به شما نخواهم گفت {42092}{42275} نه، فقط قصه‌هايي سطحي برايتان تعريف خواهم كرد {42280}{42422} من و برادر مارگريت در يك مدرسه درس مي‌خوانديم {42427}{42545} مدرسه نورمال سوپريور، در سال 1952 {42550}{42645} پس خيلي احتمال اينكه همو ببينيم زياد بود {42650}{42690} بعد يك زمستان {42695}{42810} زمستان اولين سالي كه با هم در آن مدرسه بوديم {42820}{42985} برادرش، من و دوستانمان به اسكي رفتيم {42990}{43075} و آنجا بود كه مارگريت را ديدم {43082}{43215} وارد جزئيات‌اش نخواهم شد، اما سال 1953 بود {43220}{43300} و بعد از مدتي كه هم را نديديم {43305}{43422} براي صرف نهار به خانه‌شان دعوت شدم و {43427}{43508} اين‌طوري بود كه شروع شد {43513}{43620} آيا شما اولين باري كه ژاك را ديديد يادتان مي‌آيد؟ {43625}{43660} در برف بود {43665}{43795} واقعاً يادتونه؟ {43800}{43870} بله {43875}{43990} به نظر مياد از اينكه يادمونه تعجب كرده {43995}{44060} در برف اما كجا؟ {44065}{44120} آمد به روستايي در كوهستان {44125}{44240} من آنجا بودم و آنها آمدند {44245}{44290} شما وارد حريمي شده‌ايد {44295}{44450} كه باعث مي‌شود نتوانيد {44455}{44560} از ما اطلاعات چنداني در بياوريد {44565}{44620} خيلي سخت است كه آدم {44625}{44695} درباره اين چيزها روبه‌روي دوربين حرف بزنه {44700}{44820} مي‌توانم اتفاقات را با تاريخ‌هايشان برايتان نام ببرم {44825}{44945} مثلاً اينكه سال 1957 در ايالات متحده ازدواج كرديم {44950}{45015} اما اينها فاكت هستند {45020}{45100} داده‌هاي خام {45260}{45305} به نطر مي‌رسه قوانيني داريم {45310}{45540} اما چرا تصميم گرفته‌ايد كه چيزي جز فاكت‌ها نگوييد؟ {45590}{45690} فقط به اين خاطر كه كار ساده‌اي نيست {46795}{46870} خب، خداحافظ همگي {46985}{47060} خداحافظ، خوش‌ بگذره {47210}{47285} حالا مي‌خوام از شما درباره مسئله حكايت سئوال كنم {47290}{47370} در كنفرانس درباره زندگينامه شما از هايدگر نقل قول كرديد {47375}{47445} كه زندگي ارسطو را مي‌توان خلاصه كرد در اينكه {47450}{47525} ارسطو به دنيا آمد، انديشيد و مرد {47530}{47620} و بعد وقتي از شما درباره رابطه‌تان با مارگريت پرسيديم {47625}{47730} گفتيد كه من مي‌توانم به شما وقايع و تواريخ را بگويم، همين {47735}{47805} مي‌توانيد تفسيري در اين باره ارائه دهيد؟ {47812}{48020} طبيعتاً من با هايدگر موافق نيستم وقتي كه مي‌گويد {48030}{48110} زندگي يك فيلسوف را مي‌توان خلاصه كرد {48115}{48240} به تولد، مرگ و افكارش {48250}{48335} و مي‌توانم دلايل عدم موافقتم با او را توضيح دهم {48340}{48475} با اين حال خودم را تا اندازه‌اي به او نزديك حس مي‌كنم {48480}{48610} و مي‌فهمم كه چه مي‌گويد و به نوعي تاييدش مي‌كنم {48615}{48725} به اين معنا كه اگر داستان زندگي يك نفر {48730}{48860} جزئيات، حكايات، وقايع روزمره {48865}{48955} و غيره بايد پنهان بماند {48960}{49010} آن‌وقت آنچه دانستنش براي من و هايدگر {49015}{49065} حياتي مي‌ماند عبارت است از {49070}{49120} فكر فلسفي آن شخص درباره يك موضوع {49125}{49173} و آنچه كه درباره‌اش مي‌نويسد {49175}{49237} وقتي در آن بخشي از فيلم كه الان نشانم داديد، گفتم كه {49242}{49327} از ما چيزي دستگيرتان نمي‌شود {49333}{49380} به اين خاطر نيست كه {49383}{49433} معتقدم اين چيزها بايد پنهان بماند {49438}{49488} بلكه به اين خاطر است كه صحبت كردن {49492}{49550} درباره امور شخصي در اين شرايط دشوار است {49553}{49650} يعني وقتي آدم بايد چند جمله جلوي دوربين بگويد {49655}{49750} حتي وقتي مطالب خيلي خصوصي را آشكار مي‌كنم {49755}{49890} آنها را به شكل يك داستان تعريف نمي‌كنم {49895}{49975} گاهي بعضي نشانه‌ها، وقايع و تاريخ‌ها را قيد مي‌كنم {49980}{50100} اما اين كار روايت كردن نيست {50105}{50185} پس مسئله بر سر روايت است {50190}{50260} كه هميشه براي من مسئله مهمي بوده است {50265}{50310} هميشه گفته‌ام و در كتابي درباره پل دومان {50312}{50362} نوشته‌ام كه نمي‌توانم قصه تعريف كنم {50365}{50410} دلم مي‌خواهد قصه تعريف كنم {50412}{50460} اما نمي‌دانم چطور اين‌كار را انجام دهم {50465}{50565} هميشه اين احساس را دارم كه شيوه تعريف كردنم {50570}{50655} در خور آن قصه‌اي كه مي‌خواهم بگويم، نيست {50660}{50730} پس هميشه از قصه گفتن صرف‌نظر مي‌كنم {51259}{51305} آيا برايتان عجيب بود كه چيزي را ببينيد {51307}{51355} كه خاطره‌اي از آن نداشتيد؟ {51360}{51475} بله، من لحظه‌اي كه شما از من و مارگريت پرسيديد {51480}{51530} چطور با هم آشنا شده‌ايم، را فراموش كرده بودم {51532}{51578} اصلاً يادم نمي‌آيد {51580}{51630} اين صحنه را دوست دارم {51635}{51690} دقيقاً به اين خاطر كه چيزي نمي‌گوييم {51700}{51745} ما هر دو داريم به يك چيز فكر مي‌كنيم {51742}{51785} اما درباره‌اش حرفي نمي‌زنيم {51788}{51840} اين صحنه مرا خيلي تحت تاثير قرار داد {51842}{51910} از آن خوشم آمد {51915}{51965} اما دقيقاً به همين خاطر {51968}{52015} كه چيزي نمي‌گوييم دوستش دارم {52020}{52120} ما در مرز گفتن چيزي بوديم {52124}{52280} اما در مرز يك اعتماد ناممكن باقي مانديم {54150}{54280} هر چه دلتان مي‌خواهد درباره عشق بگوييد {54280}{54330} درباره چي؟ |عشق {54335}{54355} درباره عشق يا مرگ؟ {54360}{54410} عشق، نه مرگ {54415}{54460} درباره مرگ به اندازه كافي شنيده‌ايم {54464}{54515} عشق؟ {54518}{54572} چيزي ندارم در اين باره بگويم {54577}{54635} دست‌كم سئوالي بپرسيد {54639}{54742} من نمي‌توانم درباره موضوعي كلي مثل عشق بداهه‌پردازي كنم {54747}{54827} بايد سؤالي بپرسيد {54833}{54970} من نمي‌توانم درباره موضوعي كلي مثل عشق بداهه‌پردازي كنم {54975}{55060} اما شايد اين همان چيزي است كه شما مي‌خواهيد كه من جلوي دوربين {55065}{55165} بگويم كه حرفي درباره عشق به طور كلي ندارم كه بزنم {55170}{55230} مي‌توانيد بگوييد چرا اين موضوع قرن‌هاست {55235}{55355} كه فيلسوفان را به خود مشغول كرده است؟ {55360}{55480} اين يك موضوع مهم فلسفي است، اين‌طور نيست؟ {55485}{55535} نبايد اين را از من پرسيد {55540}{55668} اين‌كه چرا فيلسوفان هميشه از عشق حرف زده‌اند {55673}{55840} فلسفه از همين جا آغاز شده است {55844}{55930} نه، نه غيرممكن است {55935}{56008} ذهنم از هر فكري راجع به عشق خالي است {56013}{56123} و اينكه چرا فلسفه اغلب از عشق حرف زده {56128}{56230} يا ذهنم خالي است يا پر از كليشه است {56235}{56295} افلاطون خيلي در اين‌باره حرف زده {56300}{56410} شايد شما بتوانيد در اين باره حرف بزنيد {56415}{56473} يكي از اولين پرسش‌هايي كه مي‌شود طرح كرد و {56478}{56570} من دارم كمي از مسير منحرف مي‌شوم {56575}{56710} مسئله تفاوت ميان چه كس و چه چيز است {56714}{57010} آيا عشق، عشق به كسي است يا عشق به چيزي؟ {57015}{57112} خب فرض كنيم كه من عاشق كسي هستم {57117}{57165} آيا من عاشق كسي هستم {57167}{57320} به خاطر ويژگي‌‌هاي منحصر به فرد مطلقي كه آن فرد را مي‌سازد {57325}{57425} عاشق تو هستم چون تو تويي {57430}{57510} يا اينكه عاشق صفات برجسته‌ات هستم {57515}{57585} زيبايي‌ات و هوشت {57590}{57735} آدم عاشق كسي مي‌شود يا عاشق چيزي در كسي؟ {57740}{57820} تفاوت چه كسي و چه چيز {57825}{57905} در قلب موضوع عشق، قلب را تقسيم مي‌كند {57910}{57995} اغلب گفته مي‌شود كه عشق لرزيدن دل است {58000}{58120} آيا دلم مي‌لرزد، چون عاشق كسي هستم {58125}{58185} كه به طور مطلق رخدادي شگفت‌انگيزي است {58190}{58285} يا اينكه عاشق جوري هستم كه او است {58290}{58378} اغلب عشق با نوعي اغواگري آغاز مي‌شود {58383}{58490} ما مجذوب كسي مي‌شويم چون او فلان يا بهمان طور است {58495}{58595} و بالعكس عشق سرخورده‌ مي‌شود {58600}{58700} و مي‌ميرد وقتي كه آدم در مي‌يايد {58705}{58810} كه آن ديگري استحقاق عشق‌مان را نداشته است {58815}{58922} كه آن طوري كه تصورش را مي‌‌كرديم نيست {58927}{59050} پس مرگ عشق نشان مي‌دهد كه ما عاشق ديگري بوده‌ايم {59055}{59105} نه به خاطر خودش {59107}{59175} بلكه به خاطر اينكه فلان طور يا بهمان طور است {59179}{59265} پس ما بيشتر چيزي را دوست داريم تا كسي {59270}{59390} اين نشان مي‌دهد كه تاريخ عشق در قلب عشق {59395}{59525} به چه چيزي و چه كسي تقسيم شده است {59528}{59600} برگرديم به فلسفه و مسئله وجود {59605}{59700} براي اينكه اولين سئوال فلسفه اين است {59705}{59780} بودن يعني چه؟ وجود چيست؟ {59785}{59885} پرسش وجود خود همواره از پيش {59890}{60000} به چه كسي و چه چيز تقسيم مي‌شود {60005}{60125} آيا وجود، كسي است يا چيزي؟ {60130}{60200} من در اين‌باره كمي به طور انتزاعي حرف مي‌زنم {60205}{60255} اما فكر مي‌كنم {60260}{60360} هر كسي كه شروع به دوست داشتن مي‌كند {60365}{60420} عاشق است يا از عاشقي دست مي‌كشد {60425}{60485} در اين تقسيم‌بندي ميان چه چيز و چه كسي {60490}{60535} گرفتار مي‌شود {60540}{60600} مي‌خواهيم به صورتي چشمگير و جايگزين‌ناپذير {60610}{60685} به كسي وفادار باشيم {60692}{60780} و متوجه مي‌شويم كه آن شخص {60785}{60880} فضايل، ويژگي‌ها و ايماژهايي {60885}{60995} كه تصورش را مي‌كرديم، ندارد {61000}{61200} بنابراين تفاوت ميان چه چيز و چه كس {61205}{61315} وفاداري را تهديد مي‌كند {61460}{61575} نظرتان درباره خانواده من چيه؟ {61580}{61650} نظرم درباره خانواده‌تون چيه؟ {61655}{61720} خيلي مهربونن {61728}{61825} فكر مي‌كنين مهربونن؟ {61830}{61875} با شما فرق دارن {61883}{61970} بله، متفاوت از من و متفاوت از هم‌اند {61974}{62025} خواهرمو خيلي دوست دارم {62030}{62120} خيلي مهربان و شيرينه {62128}{62215} شوهرش هم همين‌طور {62222}{62370} خيلي مهمان‌نواز و گرمه {62375}{62400} در تمام زندگي هرگز {62405}{62625} سر هيچ چيزي با خواهرم دعوا نكرده‌م {62627}{62787} بين من و خواهرم هرگز كوچك‌ترين {62792}{62830} بهش چي مي‌گين؟ {62835}{62865} مرافعه {62870}{63023} نه، در هر خانواده‌اي هميشه يه چيزي هست اما {63028}{63065} صلح مطلق {63070}{63110} البته به جز آن باري كه شما سعي كرده بوديد {63115}{63205} گهواره‌اش رو آتيش بزنين {63210}{63295} اين بارِ اول و آخر بود {63302}{63510} يه بار براي هميشه {63520}{63625} شما يادتونه {63940}{64010} كساني كه در آينده اين تصاوير را ببينند {64020}{64175} خواهند گفت اون ديوونه چيپسه {64180}{64275} هر روز توي يه خونه‌ي معركه [نوشيدني] مي‌خوره {64370}{64410} دستتون كه آزاد شد {64415}{64460} از خودتون پذيرايي كنين {64665}{64720} ما داشتيم سعي مي‌كرديم {64725}{64780} دو عمل جراحي رو با هم مقايسه كنيم {64785}{64828} متوجه هستين كه اين رَوِشيه براي اين‌كه {64833}{64935} اونو مجبور كنيم درباره جسم‌اش حرف بزنه {64940}{65035} من خيلي درباره سنگ كليه مادرم نوشته‌ام {65040}{65145} مادرم در سن 47 سالگي بيمار شد {65150}{65245} در حين عكسبرداري تصادفاً متوجه شدن كه {65250}{65570} تو يكي از كليه‌هاش سنگ‌هاي عظيمي داره {65585}{65665} او را جراحي كردند تا سنگ‌ها را بردارند {65670}{65730} اما ديدن كه نمي‌تونن اونها رو بردارن {65735}{65795} چون يكي از سنگ‌ها اون‌قدر عظيم بود كه {65800}{65895} مجبور شدن كل كليه رو بردارن {65900}{65950} در نتيجه مادرم از 47 تا 90 سالگي {65955}{66005} با يه كليه زندگي كرد {66010}{66065} و هميشه اين سنگ تماشايي رو {66070}{66140} تو خانه نگه مي‌داشت {66278}{66330} و من اينجا در لحظه‌اي مشغول نوشتن‌ ام {66335}{66410} كه مادرم ديگر مرا نمي‌شناسد {66415}{66560} در لحظه‌اي كه با آنكه هنوز اندكي | قادر به تكلم و شمرده ادا كردن است {66565}{66620} ديگر صدايم نمي‌زند {66628}{66725} و براي او و بنابراين براي باقي مانده عمرش| من ديگر نامي ندارم {66730}{66835} اين اتفاقي است كه دارد مي‌افتد {66840}{66920} و با اين حال هر وقت انگار دارد به من پاسخ مي‌دهد {66925}{66985} مي‌توان فرض كرد كه دارد به كسي پاسخ مي‌دهد |كه منم {66990}{67047} بدون آنكه او اين را بداند {67053}{67125} اگر دانستن اينجا معنايي داشته باشد {67130}{67175} مثل آن روز در نيس {67182}{67255} كه از او پرسيدم آيا درد دارد {67260}{67330} بله| كجايش درد مي‌كند؟ {67343}{67430} پنجم فوريه 1989 بود {67437}{67515} يا فصاحتي كه نمي‌‌توانست از آن او باشد {67521}{67600} با بي‌پروايي ضربه‌اي را وارد كرد كه {67605}{67660} افسوس هرگز چيزي درباره ‌آن نخواهد دانست {67668}{67705} بي‌شك چيزي نمي‌دانست {67710}{67790} با [بي‌پروايي/بلاغتي] كه دل شب را مي‌شكافد| به پرسش من پاسخ مي‌دهد {67797}{67890} مادرم درد مي‌كند {67895}{67950} انگار داشت براي من حرف مي‌زد {67953}{68037} هم با من و هم به جاي من {68042}{68130} با هجوم اندوه يك لحظه درنگ مي‌كنم {68135}{68210} در هر حال به خاطر اعترافي كه به خواننده مديونم {68215}{68300} يا به خاطر حقيقتي كه به مادرم مديونم {68307}{68400} چون خواننده فهميده است كه دارم براي مادرم مي‌نويسم {68405}{68475} يا شايد حتي براي زني مرده {68480}{68535} چون اگر من اينجا در حال نوشتن براي مادرم باشم {68540}{68645} نوشتن‌ام براي مادري زنده خواهد بود| كه پسرش را نمي‌شناسد {68650}{68770} و من اين عبارات را براي آن كسي |كه ديگر مرا نمي‌شناسد، بازگو مي‌كنم {68775}{68880} مگر اينكه قرار باشد ديگر كسي مرا نشناسد {68887}{68977} بياني ديگر، روايتي ديگر {68983}{69110} تا مردم فكر كنند كه دست آخر مرا شناخته‌اند {69720}{69835} سر كرده نظامي حزب‌ الله {69840}{69970} ديروز پس از حمله‌ يك هلي‌كوپتر اسرائيلي {69975}{70025} كه اتومبيل سركرده حزب‌الله را نابود كرد {70027}{70070} در جنوب لبنان كشته شد {70072}{70122} و سپس اسرائيل عملياتي را {70125}{70165} با هدف قرار دادن بسياري از {70170}{70320} قرارگاه‌هاي حزب‌الله در جنوب لبنان آغاز كرد {70325}{70435} در رواندا پناهندگان به مهاجرت جمعي خود ادامه مي‌دهند {70440}{70565} تا به حال 45 هزار نفر به سمت تانزانيا رفته‌اند {70570}{70735} آن نژادپرستي‌اي كه بيشتر از همه آزارم داده {70740}{70895} طبيعتاً يهودستيزي است كه هميشه در الجزيره وجود داشت {70900}{70995} ولي هنگام جنگ افسار گسيخته‌تر از هر زماني شده بود {71000}{71065} در 1940 كه ده ساله بودم {71070}{71150} يهودستيزي به مشي رسمي {71155}{71220} دولت و جامعه فرانسه بدل شده بود {71225}{71335} آنها تمام بچه‌ها، معلمان و مديران يهودي را {71340}{71465} به جز چند استنثا از مدرسه بيرون كردند {71513}{71600} پس وقتي ده سالم بود از مدرسه بيرونم كردند {71605}{71665} كه اين را اغلب تعريف كرده‌ام {71670}{71750} برادر و خواهرم را هم همين طور {71755}{71805} دليل‌اش را توضيح ندادند {71807}{71860} فقط يك روز مدير مدرسه به من گفت {71862}{71950} برو خانه و پدر و مادرت برايت توضيح مي‌دهند {71955}{72030} اما اين تصميم اداري، تصميم بر اينكه ما را {72034}{72195} از مدرسه بيرون كنند، دردآورترين بخش ماجرا نبود {72200}{72270} دردآورترين بخش وقتي بود كه در خيابان {72275}{72335} بچه‌ها به ما فحش مي‌دادند و به ما جهود كثيف مي‌گفتند {72340}{72390} خشونتي بود كه ابراز مي‌شد {72395}{72445} اين تجربه هر روزه‌مان بود {72450}{72570} شكنجه كودكان به دست كودكان {72575}{72625} آدم بزرگ‌ها نبودند {72630}{72750} رفقا و همكلاساني بودند كه پس از خروج از مدرسه {72755}{72845} به ما ناسزا مي‌گفتند {72852}{72970} و گاهي ما را مي‌زدند {72975}{73090} اين تجربه براي من بسيار غني و دردناك بوده {73095}{73195} و مرا تا به امروز نسبت به مسئله نژادپرستي و يهودستيزي {73200}{73335} بسيار حساس كرده است {73340}{73390} گوش و چشم من خيلي {73395}{73590} نسبت به تمام اعمال ضديهودي حساس است {73595}{73680} حتي هنگامي كه خيلي پنهان‌اند {73685}{73830} يا در هياتي مبدل ظاهر مي‌شوند {73835}{73885} اما پارادوكس اين موقعيت {73890}{73995} كه اغلب درباره‌اش حرف زده‌ام {74000}{74137} اين است كه هنگامي كه به نوعي از مدرسه و {74142}{74250} جمعيت مسيحي فرانسوي طرد شدم {74255}{74300} از اينكه در جمع يهوديان {74305}{74360} محصور و زنداني شوم، خوشحال نبودم {74365}{74495} والدينم مرا در يك مدرسه يهودي ثبت نام كردند {74500}{74568} چون با تمام اين دبيران يهودي كه اخراج كرده بودند {74573}{74638} تاسيس يك مدرسه خيلي خوب كار آساني بود {74643}{74685} اين مدرسه را هم دوست نداشتم {74690}{74730} احساس راحتي نمي‌كردم {74735}{74812} پس در من در عين حال بخشي بود كه {74817}{74925} از احساس همبستگي با جمعيت يهوديان سرباز مي‌زد {74930}{75007} و اين سال‌ها براي من خيلي مهم بوده‌اند {75012}{75085} و اين تجربه دوگانه رنج از يهودستيزي و {75090}{75163} احساس ناراحتي من در جمع يهوديان {75168}{75270} خيلي بر من تاثير گذاشته است {75855}{75969} ما داريم به زندان فوق امنيتي نزديك مي‌شويم {76636}{76686} اين سلولي است كه رئيس جمهور ماندلا {76690}{76790} هجده سال در آن به سر برده {76795}{76863} چند وقت؟ 18 سال {76868}{76900} اين سلولش بود {76905}{76925} اين سلولش بود؟ {76930}{76985} بله {76993}{77122} مي‌بينيد كه در اين سلول آب يا توالت وجود ندارد {77127}{77200} توالت هر كس يك سطل دردار بود {79050}{79255} درآگوست 1998 از دريدا دعوت شد| تا در چند دانشگاه آفريقايي جنوبي سخنراني كند|او موضوع بخشايش را برگزيد {79290}{79455} ما به كرات با نتايج يك پرسش ابتدايي مواجهيم {79460}{79543} يعني مسئله چه كسي و چه چيز {79548}{79645} آيا آدم كسي را به خاطر كار نادرستي كه كرده مي‌بخشه {79650}{79755} يا چيزي را بر كسي مي‌بخشه؟ {79763}{79910} كسي كه نمي‌تونه هيچ‌جور با خود آن كار نادرست {79915}{79970} و لحظه انجام آن كار نادرست درگذشته {79975}{80030} يا با جراحت گذشته اشتباه گرفته بشه {80035}{80072} پس سئوال اينه: چه چيزي يا چه كسي {80077}{80130} آيا ما كسي را مي‌بخشاييم {80135}{80220} يا چيزي را بر كسي مي‌بخشاييم؟ {80224}{80330} خب، آخرين سئوال را بپرسيد {80337}{80385} يك سئوال نگران‌كننده هست {80390}{80515} شما يك سفيدپوست غربي هستيد | كه با تماشاچيان سفيدپوست صحبت مي‌كنيد {80520}{80655} ما بخشي از جمعيت | ستمگران سابق جنوب آفريقا هستيم {80662}{80775} و شما داريد با ما درباره | بخشايش غيرمشروط حرف مي‌زنيد {80780}{80893} شايد منظورتان با كنايه فراوان {80898}{80995} اين بوده كه بخشايش ناب {81000}{81070} شايد واقعاً غيرممكن است {81075}{81143} يعني بخشايش مطلق {81148}{81284} اما ما اينجا به عنوان| ابژه‌هاي بالقوه بخشايش نشسته‌ايم {81289}{81402} و همه ما و خود شما| به نوعي گناهكاريم {81407}{81507} آيا فكر نمي‌كنيد كه اين حرف شما | كه به ما مي‌گوييد نبايد اظهار پشيماني كنيم {81512}{81562} و نبايد طلب عفو كنيم {81567}{81680} به يك معنا| كاركردي ايدئولوژيك را محقق مي‌كند؟ {81685}{81780} چون به اين ترتيب ما عفو بي‌قيد و شرط| و ناب را نابود خواهيم كرد‌ {81787}{81855} در هر حال شما به آدم‌هاي ستمديده مي‌گوييد {81859}{81957} كه بايد ببخشايند بدون آن‌كه| كسي اظهار ندامتي كرده باشد‌ {81963}{82100} اول از همه اينكه| من مسئله كنايه را خيلي جدي مي‌گيرم {82106}{82170} و ما به كنايه نياز داريم كه چيزي است {82175}{82295} كه مفاهيم عقل سليم را به چالش مي‌كشد {82300}{82350} و شما نمي‌توانيد اينكار را| بدون كنايه انجام دهيد {82355}{82410} پس بي‌ترديد كنايه وجود داشته {82415}{82465} حالا معلوم است كه در اين شرايط {82470}{82565} من نگراني شما را مي‌فهمم و در آن شريكم {82570}{82660} من دقيقاً مي‌خواهم مرزي دقيق بكشم {82665}{82730} ميان مفهوم ناب بخشايش، مفهوم سازش {82735}{82875} و مفهوم عذر و توجيه و| آن روندي كه در جريان است‌ {82880}{83000} ‌من فكر مي‌كنم| به محض اينكه شما مفهوم بخشايش را {83005}{83150} با تمامي مفاهيم مرتبطي كه| در اين روند دخيلند به هم مي‌آميزيد {83155}{83245} كه همان مفاهيم سازش| اظهار ندامت و غيره و غيره است‌ {83250}{83380} اول از همه داريد روند را| به طور مبهمي مسيحي مي‌كنيد‌ {83385}{83495} ابهام و آشفتگي را {83500}{83590} وارد ماجرايي مي‌كنيد كه| بايد تا سر حد امكان واضح باشد‌ {83780}{83830} پس آنچه به اشاره مي‌گويم {83835}{83885} وقتي درباره عفو ناب حرف مي‌زنم {83887}{83927} اشاره ديگري است‌ {83930}{83980} سعي مي‌كنم توضيح دهم كه ‌ {83985}{84035} هر نوعي از بخشايش ناب ناممكن است {84040}{84095} كه آدم حقيقتاًً فقط مي‌تواند {84097}{84170} چيزي را ببخشايد كه غيرقابل بخشايش است‌ {84175}{84245} اگر آدم چيزي را ببخشايد كه ‌ {84250}{84320} به آساني قابل بخشايش است، حقيقتاًً نمي‌بخشايد {84325}{84405} آدم بايد چيزي را ببخشايد كه غيرقابل بخشايش است ‌ {84410}{84487} و در واقع كار غيرممكن را انجام دهد {84492}{84570} سعي مي‌كنم تمايز ميان سازش و بخشايش را نشان دهم‌ {84575}{84660} بخشايشي كه منحصراً به منظور دستيابي {84665}{84735} به نوعي سازش طلبيده و برآورده شود {84740}{84790} بخشايش نيست‌ {84800}{84870} اگر من تنها براي تغيير دادن موقعيت {84880}{84930} براي بهبود يك جراحت {84940}{84995} براي درمان يك زخم {85000}{85075} با غايتي روانكاوانه يا بوم‌شناسانه ببخشايم {85085}{85185} يا به اين منظور كه سلامت كسي بازگردد {85200}{85300} يا صلح مجدد برقرار شود {85310}{85400} اين از ديد من بخشايش ناب نيست‌ {85410}{85500} حساب كتاب است {85510}{85600} حالا ممكن است فكر كنم كه محاسبه خوبي است {85605}{85695} و بايد آن را انجام داد‌ {85700}{85800} اما من آن را يك بخشايش ناب نمي‌نامم {85805}{85900} اين در واقع يك فرآيند سوگواري يا سازش است {85910}{86020} كه گاهي التيام‌بخش است يا از نظر سياسي لازم‌ {86030}{86110} من تمام اين روندهاي سازش {86120}{86220} كه امروزه در همه جاي دنيا رايج است را تاييد مي‌كنم {86230}{86300} اما به‌عنوان فيلسوفي كه سعي مي‌كند {86310}{86380} نسبت به حرفش موشكاف و دقيق باشد {86385}{86455} و سعي مي‌كند معناي كلمات را بفهمد {86460}{86520} و معنا و دلالت‌هايشان را بسنجد {86525}{86600} از اينكه اين موقعيت‌ها را ‌ {86610}{86710} نمونه‌هاي بخشايش ناب بنامم، خودداري مي‌كنم {86750}{86805} پنج ثانيه بعد شروع مي‌كنيم {86810}{86910} پنج چهار سه دو يك شروع {86920}{87005} اگر به شما مثالي ارائه كنم| كه اغلب درباره‌اش فكر كرده‌ام {87010}{87115} درباره ساين فلد كه| محبو‌بترين سريال كمدي آمريكايي است {87120}{87215} با ساين فلد آشناييد؟ {87221}{87270} يك سريال كمدي‌كلاسيك| آمريكايي را تصور كنيد {87274}{87345} جري ساين فلد اين سريال را {87350}{87405} درباره يك عده آدمي ساخته‌| كه با هم زندگي مي‌كنند {87410}{87520} همه چيز در اين سريال| درباره كنايه و نقيضه است {87524}{87615} طرز برخورد شما با كابينت آشپزخانه‌تان {87620}{87695} همان‌قدر آغشته به افكار و احساسات است كه {87700}{87780} مثلاً طرز برخورد كسي كه| به [قدرت متعالي] معتقد است‌ {87785}{87905} آيا چيزي در اين‌باره به نظرتان مي‌رسد؟ {87910}{88000} واسازي با تلقي‌اي كه من از آن دارم| به سريال كمدي نمي‌انجامد {88005}{88105} و اگر سريال كمدي‌اش اين‌طوري است {88110}{88225} و آدم‌هايي هم كه اين سريال را تماشا مي‌كنند| فكر مي‌كنند واسازي يعني همين {88230}{88300} آن وقت تنها توصيه‌اي كه| برايشان دارم اين است كه {88305}{88410} از تماشاي سريال‌هاي كمدي دست بكشند| و سعي كنند به درس و مشق‌شان برسند و بخوانند‌ {88650}{88710} بداهه‌پردازي آسان نيست {88715}{88790} دشوارترين كار است {88795}{88905} حتي وقتي كسي جلوي دوربين| يا ميكروفون بداهه‌پردازي مي‌كند {88910}{89015} دارد صدايي را تقليد مي‌كند| يا مي‌گذارد ديگري به جاي او سخن بگويد {89020}{89135} شماها و زبان‌هايي كه از پيش همواره بوده‌اند {89315}{89405} همه نام‌ها پيشاپيش طراحي شده‌اند {89410}{89545} نيز اين نام‌ها هستند كه مانع بروز| توانايي ما در بداهه‌پردازي حقيقي مي‌شوند‌ {89550}{89625} آدم نمي‌تواند آنچه را مي‌خواهد بگويد‌ {89630}{89770} مجبور است كه كم و بيش| گفتاري كليشه‌اي بازتوليد كند‌ {89775}{89850} من به بداهه‌پردازي اعتقاد دارم {89854}{89935} و براي آن مي‌جنگم {89938}{90075} اما هميشه در عين اعتقاد به اينكه| بداهه‌پردازي ناممكن است‌ {90080}{90150} و آنجايي كه بداهه‌پردازي وجود دارد {90155}{90235} من نمي‌توانم خودم را ببينم‌ {90240}{90315} من در برابر خودم كورم {90320}{90440} و اين آن چيزي است كه خواهم ديد| نه، نخواهم ديد {90445}{90510} ديگران آن را خواهند ديد {90515}{90575} آن كسي را كه بداهه‌پردازي شده {90580}{90670} نه هرگز او را نخواهم ديد‌ {90915}{90965} سعي خواهم كرد به پرسش‌تان‌ {90970}{91030} درباره قصه نارسيس و اكو پاسخ دهم {91035}{91090} اگر آدم بر تصوير متمركز شود {91095}{91195} و نه بر قصه عاشقانه {91200}{91250} مي‌بيند كه اسطوره در رابطه {91255}{91360} ميان تصوير در آينه و صدا {91365}{91425} ميان ديد و صدا {91430}{91510} ميان نور و كلام سخن {91515}{91565} ميان ‌بازتاب‌ و ‌آينه‌ است‌ {91570}{91620} كلام آن‌چيزي است كه {91625}{91675} اكنون و اينجا دارد روي مي‌دهد {91680}{91725} من دارم حرف مي‌زنم، يك دوربين هست {91730}{91770} يك آينه هست {91775}{91825} شما سئوالي مي‌پرسيد و من آن را تكرار مي‌كنم {91827}{91877} پس من در يك زمان دارم تنهايي {91880}{91930} نقش نارسيس و اكو هر دو را بازي مي‌كنم {91932}{91980} و آن‌چيزي كه در اين صحنه شگفت‌انگيز است {91983}{92035} كه آن را در سينمارهايم هم بررسي كرده‌ام {92037}{92077} و بسيار دوست دارم {92080}{92140} لحظه‌اي است كه اكو نارسيس را ‌ {92145}{92300} به نوعي در دام مي‌اندازد {92302}{92395} اكو كه خدايان حسود نفرينش كرده بودند {92397}{92480} هرگز اجازه نداشت به نام خودش حرف بزند {92482}{92630} تنها اجازه داشت آخر عبارات ديگران را تكرار كند {92633}{92775} اما اكو با مكر دوست‌داشتني و بي‌پايانش {92777}{92877} با تكرار كردن آخرين سيلاب كلمات نارسيس {92880}{92920} جوري صحبت مي‌كند ‌ {92925}{93110} كه انگار كلمه‌ها مال خودش‌اند {93115}{93165} به نوعي آنها را صاحب مي‌شود {93170}{93270} با تكرار زبان ديگري به عشق خودش اشاره مي‌كند {93275}{93375} با تكرار كلام او به او پاسخ مي‌دهد {93380}{93430} با تكرار كردن با او ارتباط برقرار مي‌كند‌ {93435}{93500} تنها با تكرار كلمات نارسيس {93505}{93670} به نام خودش سخن مي‌گويد {93675}{93750} همان‌طور كه هر سخني هميشه كور است ‌ {93755}{93835} صحبت كردن برابر نديدن است {93840}{93925} پس تمام سخن‌ها تا اندازه‌اي كورند {93930}{94130} و در بنيان، اكو كوركورانه اما بسيار واضح {94135}{94185} با نارسيس ارتباط برقرار مي‌كند‌ {94190}{94220} اين يك داستان عاشقانه است {94225}{94285} او با نارسيس كه كور هم هست {94290}{94365} براي اينكه وقتي نارسيس مي‌فهمد كه كور است {94370}{94450} كه اين فقط تصوير خودش است كه در آب مي‌بيند {94455}{94505} اينكه آدم فقط بتواند خودش را ببيند {94507}{94547} نوعي كوري است‌ {94550}{94600} آدم چيز ديگري را نمي‌تواند ببيند‌ {94602}{94685} و به خاطر همين است كه نارسيس گريه مي‌كند‌ {94587}{94665} گريه مي‌كند و به نوعي مي‌ميرد {94670}{94825} به خاطر اينكه نمي‌تواند هيچ‌كس ديگري را ببيند {94830}{95020} پس اكو و نارسيس دو كوري هستند كه عاشق همند‌ {95025}{95140} اما دو تا كور چطور مي‌توانند عاشق هم باشند؟ {95145}{95245} سئوال اين است {95410}{95505} اين اتاق چيه؟ {95510}{95695} اتاق جديديه كه تازه چند ماهيه توش كار مي‌كنم‌ {95700}{95750} شما اينارو خوندين؟ {95840}{95990} آره،‌ يه وقتي‌، اين رو هيچ‌وقت نخوندم {95995}{96105} يه وقتي بود كه درسم راجع به خون‌آشام‌ها و آدمخوارها بود {96107}{96135} درباره خوردن ديگران {96140}{96195} براي همين هم بود كه درباره خون‌آشام‌ها مي‌خواندم {96200}{96255} و يك نفر اين كتاب‌ها را به من داد {96260}{96340} حتي يادم هم نمي‌آيد كه كي اينهارو به من داده {96345}{96400} ولي هيچ‌وقت نخواندمش {96405}{96455} من همه اين كتابايي رو كه اينجا هستند نخونده‌ام‌ها {96457}{96490} اما بيشترشون رو خوندين؟ {96495}{96540} نه، نه‌ {96545}{96655} سه چهارتايي رو {96660}{96740} اما اون چهار تارو خيلي‌خيلي‌خوب خوندم {96897}{97020} اين اتاق پسرم پي‌ير بود {97023}{97100} و اينا وسايل ورا، نوه‌مونه {97105}{97180} وقتي به ديدن ما مياد {97185}{97225} اينارو مي‌بينين؟ {97227}{97265} اينجا مي‌خوابيده‌ {97267}{97297} نازه‌ {97300}{97340} الان يك اتاق كار ديگر است ‌ {97342}{97380} ولي قبلاً اتاق خواب پي‌ير بود {97500}{97555} اگه مي‌تونستين انتخاب كنين {97557}{97610} دلتون مي‌خواست كدوم فيلسوف مادرتون باشه؟ {97616}{97670} اين سبك كارشه، سبك شخصي اونه؟ {97845}{97895} جواب آماده‌اي براي اين سئوال ندارم {97897}{97960} بگذارين‌ كمي به من وقت بدين {98080}{98170} مادرم؟ {98174}{98260} سئوال خوبيه، در واقع سئوال خيلي خوبيه {98675}{98800} سعي مي‌كنم بهتون بگم چرا سئوال جالبيه {98805}{98905} براي اينكه غيرممكنه هيچ فيلسوفي مادرم باشه {98910}{98960} مسئله اينجاست {98970}{99126} مادرم‌ نمي‌تونست فيلسوف باشه {99130}{99200} يا يك فيلسوف نمي‌تونست مادر من باشه {99205}{99275} و اين خيلي مهمه و خيلي چيزها رو به ما مي‌گه {99280}{99380} چون چهره فيلسوف، براي من {99385}{99495} هميشه چهره‌اي مذكره {99500}{99610} و براي همين هم هست كه من فلسفه رو واسازي مي‌كنم {99612}{99645} و مسئله همين جاست {99647}{99713} سر اينكه تمام واسازي‌هاي احليلام‌محور {99715}{99775} واسازي اون چيزيه كه فلسفه ناميده مي‌شه {99780}{99875} كه فيلسوف هميشه از آغاز چهره‌اي پدرانه بوده {99890}{99970} پس فيلسوف پدره، نه مادر {99975}{100027} بنابراين فيلسوفي كه مادر من باشه {100030}{100095} فيلسوفي پساواسازيه {100100}{100260} يعني خودم يا پسرم {100265}{100300} پس مادرم به‌عنوان فيلسوف {100305}{100415} بايد مثلاً نوه‌ي دختريم باشه {100420}{100495} يك وارث {100500}{100600} فيلسوف زني كه بر واسازي مهر تاييد مي‌زنه {100605}{100710} و در نتيجه زنيه كه فكر مي‌كنه {100715}{100765} فيلسوف نيست {100770}{100820} من هميشه فكر كردن رو از فلسفه جدا مي‌كنم‌ {100825}{100895} يه مادرِ متفكره {100900}{100970} اين اون چيزيه كه دوست دارم {100975}{101120} و دلم مي‌خواهد بهش حيات ببخشم‌ {101210}{101270} اينكه فلسفه ديروز مرد {101275}{101395} از زمان هگل يا ماركس، نيچه يا هايدگر {101400}{101520} و اينكه فلسفه بايد هنوز در جست‌وجوي| معناي مرگ خود سرگردان پرسه بزند {101525}{101705} و يا اينكه فلسفه همواره با دانستن| اينكه در حال مرگ است، زندگي كرده‌ {101710}{101825} اينكه فلسفه| يك روز در درون تاريخ مرده است {101830}{101935} و يا اينكه هميشه| از اين احتضارش تغذيه كرده است‌ {101943}{102000} يا از شيوه خشونت‌باري| كه تاريخ را مي‌گشايد {102002}{102060} از در تقابل قرار دادن خود با نافلسفه {102062}{102132} كه گذشته و دغدغه‌اش است {102135}{102200} مرگ و سرچشمه‌اش است {102205}{102292} فراسوي مرگ و طبيعيت ميراي فلسفه {102297}{102355} و حتي شايد به دليل آن {102360}{102440} تفكر هنوز آينده‌اي دارد {102445}{102520} يا همان‌طور كه امروز گفته مي‌شود {102525}{102670} به خاطر آنچه فلسفه در انبار ذخيره كرد| انديشه تازه بايد به تمامي بيايد {102675}{102750} و يا حتي غريب‌تر از اين {102755}{102845} اينكه آينده هنوز آينده‌اي دارد {102852}{102935} اينها همه پرسش‌هاي بي‌پاسخي هستند كه {102942}{103050} كه دست كم يك بار حق حيات دارند‌ {103056}{103120} اينها مسائلي هستند كه فراروي فلسفه‌اند {103128}{103240} به عنوان مسائلي كه| فلسفه نمي‌تواند حل‌شان كند {103360}{103415} خيلي وقت پيشتر با مادرش {103420}{103540} كه هنوز زنده بود شام مي‌خورديم {103545}{103610} و يكي از واژه‌نامه‌هاي بزرگ فرانسه {103615}{103705} تازه منتشر شده بود {103711}{103780} نمي‌دانم ‌پتي‌روبر‌ بود يا‌ {103785}{103905} و مدخل واژه ديفرانس با آ را اضافه كرده بود {103910}{103960} سر شام من گفتم كه {103962}{104047} بايد اين واقعه را جشن بگيريم {104052}{104215} اضافه شدن مداخل واژه ديفرانس با آ را {104220}{104305} اين يك واقعه دائره‌المعارفي ماندگار است كه {104310}{104392} بايد به آن توجه شود و {104397}{104427} مراسمي برپا شود {104429}{104472} كه دلم مي‌‌خواست من برگزارش كنم {104475}{104602} مادر ژاك كه زني بسيار قديمي و اصيل است {104607}{104727} گفت: ژاكي! آياتو ديفرانس را با آ هجي كرده‌اي؟ {104732}{104779} و اين مسئله باعث سرافكندگي‌اش شده بود‌ {104780}{104820} اين واكنش خيلي شيرين و شگفت‌آور بود {104822}{104920} و براي يك لحظه من حس كردم كه {104924}{104980} بند را آب داده‌ام {104985}{105050} چون مي‌دونين حالا اون بايد چيكار مي‌كرد {105052}{105147} براي مادرش توضيح مي‌داد يا‌ {105152}{105210} نمي‌توانست اينكار و بكند‌ خيلي متواضعه {105213}{105270} با خونواده‌اش راجع به خودش حرف نمي‌زند {105275}{105350} منظورم فاميلشه {105400}{105453} هر بار يكي از كتاب‌هاش چاپ مي‌شه {105455}{105515} يا ما در يكي از كنفرانس‌‌هاش شركت مي‌كنيم {105520}{105565} از خودمون مي‌پرسيم {105567}{105715} چطوري اين‌كارو مي‌كنه؟ {105720}{105745} ‌مغزش چه جوري كار مي‌كنه كه مي‌تونه {105750}{105820} تمام اين افكار فلسفي رو بيرون بده؟ {105823}{105875} چون ماها هم مغز داريم {105880}{105995} اما نمي‌تونيم اين جور چيزا رو ازش بيرون بكشيم {106000}{106030} چرا اون؟ {106035}{106130} چرا اون مي‌تونه اين افكار فلسفي رو ارائه كنه؟ {106135}{106270} تمام اين استنتاج‌ها و واسازي‌ها {106275}{106310} خارق‌العاده است {106315}{106360} يك معماي بزرگه، نه؟ {106365}{106445} بله، يه معماي بزرگه {106450}{106515} در خانواده شما چنين سابقه نداره؟ {106520}{106565} اصلاً و ابداً‌ {106570}{106640} پس معلوم نيست از كجا اومده‌ {106645}{106717} والدينتون چي؟ {106720}{106765} ‌خب، مادرم خيلي مي‌خوند {106767}{106875} ولي به هر حال نه اين‌جور چيزا رو‌ {106880}{106955} ‌نه، نه‌ ما خانواده روشنفكري نداريم‌ {106960}{107010} اصلاً‌ {107015}{107070} اگر بخواين درباره اينكه اينها همه از چي ناشي مي‌شد {107075}{107117} نظر بدين چه مي‌گين؟ {107122}{107175} نمي‌تونم اين كارو بكنم‌ {107180}{107275} ‌حتي اگر تو نسل‌هاي قبلي بگردين {107280}{107360} نه از طرف مادري نه از طرف پدري {107365}{107410} نمي‌تونين هيچ كس رو پيدا كنين {107415}{107480} كه بتونه سرچشمه روح ژاكي باشه {107505}{107760} ‌آرشيوي از آثار دريدا در پاريس موجود است|‌ در سال 1995 به مناسبت به وجود آمدن يك آرشيو ديگر| در‌ دانشگاه ايرواين كاليفرنيا مراسمي برگزار شد‌ {107850}{107930} ‌مي‌تونين تصور كنين چقدر عجيبه {107935}{108035} كه كسي آرشيو آثار شما رو جمع‌آوري كنه {108040}{108170} چه برسد به اينكه| در مراسم افتتاحيه اين آرشيو حضور داشته باشين‌ {108175}{108250} اين مسئله رو اون روز و امروز بعدازظهر كه اينجا بودم {108255}{108335} موقع تماشا كردن آرشيو در كتابخانه متوجه شدم {108340}{108565} با ديدن اين خاكستر مرده دان‌هاي خاكستري و سياه {108570}{108655} كه مثل گورستان كنار هم قرار گرفته بودند {108660}{108725} و از حالا داشتند سوگواري مي‌كردند {108730}{108785} البته ما همواره از پيش در حال سوگواري هستيم {108790}{108915} در ميان دغدغه‌هايي كه داريم {108917}{109010} كه كجا قرار است دفن شويم {109015}{109125} يك پرسش هم اين است كه| با ‌چه كسي‌ قرار است دفن شويم‌ {109130}{109230} اين كل آرشيو دريدا است {109235}{109310} از اونجا شروع مي‌شه و {109315}{109420} تقريباً تا اون ته ادامه داره و حدود صد جعبه مي‌شه {109538}{109660} اون به اين مسئله اشاره كرد كه {109665}{109755} همسرش با اين آرشيوسازي [زودهنگام] مخالف بوده و {109760}{109910} اون رو به اين معنا مي‌دونسته كه با اينكار| به نوعي داره مرگ قريب‌الوقوعش رو پيش‌گويي مي‌كند {109915}{110110} ما اون موقع در وضعيت متفاوتي بوديم| و هنوز جعبه‌ها در اتاق نشيمن بود {110115}{110275} و با اونا جوري برخورد مي‌كرد كه انگار بچه‌ كوچكه {110280}{110345} و من يادمه كه يك دستنويسي بيرون افتاده بود و {110350}{110445} او نگاهش كرد و لمسش كرد‌ {110448}{110570} و به نوعي از اينكه مي‌ديد دارن مي‌برنشون| و قراره در خانه ديگري باشن، متاسف بود‌ {111040}{111100} ‌پرسش درباره آرشيو {111105}{111185} پرسشي مربوط به گذشته نيست {111190}{111287} پرسشي درباره مفهومي مرتبط با گذشته {111293}{111465} مفهوم قابل آرشيوِ آشيو | كه همين حالا هم ممكن است در دسترس ما باشد، نيست‌ {111470}{111540} پرسشِ آينده است‌ {111543}{111620} پرسشِ خود آينده است‌ {111625}{111715} پرسشِ يك پاسخ است، پرسشِ يك وعده است {111520}{111805} پرسشِ مسئوليت در برابر فرد است‌ {111812}{112015} معناي آرشيو را فقط در زمان‌هاي آينده خواهيم دانست {112020}{112140} نه فردا كه در آينده {112145}{112267} بعدها،‌ يا شايد هرگز {112460}{112535} ‌اگر مي‌توانستيد مستندي {112540}{112625} درباره هايدگر، كانت يا هگل ببينيد {112630}{112685} دلتان مي‌خواست چه چيزي را در آن ببينيد؟ {112960}{113055} زندگي جنسي‌شان را‌ {113060}{113100} ‌اگه جواب سريعي مي‌خواهيد {113155}{113265} دلم مي‌خواست بشنوم درباره زندگي جنسي‌شان حرف مي‌زنند {113270}{113360} دلم مي‌خواست بشنوم در اين‌باره حرف مي‌زنند {113365}{113475} اينكه زندگي جنسي هگل يا هايدگر چطور بوده است {113480}{113520} چرا؟ {113525}{113575} وقتي شما يك پاسخ سريع بخواهيد‌ {113572}{113617} به دنبال استدلالش نيستيد {113620}{113670} ‌براي اينكه فكر مي‌كنم اين آن چيزي است ‌ {113675}{113745} كه درباره‌اش حرف نمي‌زنند {113750}{113800} دلم مي‌خواهد راجع به چيزي صحبت كنند {113805}{113855} كه درباره‌اش حرف نمي‌زنند {113860}{114080} ‌چرا اين فيلسوفان در آثارشان خود را غيرجنسي معرفي مي‌كنند؟ {114085}{114190} ‌چرا زندگي جنسي‌شان را از آثارشان محو مي‌كنند {114195}{114310} و هرگز درباره زندگي خصوصي‌شان حرفي نمي‌زنند‌ {114315}{114385} ‌وقتي مي‌گويم زندگي جنسي، منظورم زندگي خصوصي است‌ {114390}{114525} ‌در زندگي خصوصي چيزي مهم‌تر از عشق وجود ندارد‌ {114530}{114597} ‌منظورم اين نيست كه فيلم پورنوگرافي {114600}{114670} درباره هايدگر يا هگل ساخته شود {114672}{114880} دلم مي‌خواهد درباره نقش عشق در زندگي‌شان حرف بزنند‌ {114885}{114975} يعني اگر مي‌شد يك ميكروفون مقابل هگل بگيريد‌ {114980}{115105} درباره هايدگر چيز‌هايي مي‌دانيم {115110}{115160} اما معمولاً نه از طريق خودشان {115165}{115205} من دلم مي‌خواهد كه خودشان در اين باره حرف بزنند‌ {115210}{115335} آيا دوست داريد از شما اين سئوال‌ها را بپرسند؟ {115340}{115425} بله، اما من هرگز نگفتم به اين سئوال‌ها جواب مي‌دهم‌ {115427}{115480} در متن‌هايي كه نوشته‌ام خيلي چيز‌ها در اين مورد وجود دارد {115475}{115590} كه البته پنهان است آنها را به هيات ديگري در مي‌آورم‌ {115593}{115845} اما نه به شيوه فيلسوفان بزرگي كه ازشان اسم برديد {115850}{115925} البته مثل همه پنهانشان كرده‌ام‌ {115930}{116055} اما نه به همان شكل {116060}{116110} خيلي برايم جالب بود كه بشنوم {116115}{116205} فيلسوفان ديگر خودشان در اين باره حرف مي‌زنند {116210}{116260} معنايش اين نيست كه {116265}{116315} شما اگر از من بپرسيد جواب مي‌دهم {116320}{116395} من هر وقت بخواهم، آنچه را بتوانم مي‌گويم {116400}{116480} و آن هم فقط در حضور وكيلم {116710}{116775} مي‌خواين اينها رو چيكار كنين؟ {116780}{116830} چون دو ساعتيه كه داريم حرف مي‌زنيم {116835}{116885} و 25 ساليه كه شما دارين اين فيلمو مي‌سازين {116890}{116995} و شما مي‌خواين يك فيلم يك‌ساعته ازش دربيارين {117000}{117075} از اين همه چه بخش‌هايي رو مي‌خواين نگه دارين؟ {117080}{117125} وقتي دارين تدوين مي‌كنين {117127}{117170} اون چيز‌هايي رو نگه دارين {117172}{117220} كه خودت فكر مي‌كنين، بايد نگه داشت {117225}{117275} امضاي شما پاي كار مي‌خوره {117277}{117345} و به نوعي زندگينامه خودنوشت شما خواهد بود {117505}{117560} چگونه ديگري مي‌تواند درون مرا ببيند؟ {117565}{117630} رمز‌آميزترين نفس مرا ببيند‌ {117635}{117830} بي‌آنكه بتوانم او را درون خودم ببينم‌ {117835}{117900} و اگر اين نفس راز‌آلود من {117905}{117975} تنها بتواند بر ديگري مكشوف شود {117980}{118065} بر آن به تمامي ديگر، مثلاً بر خداوند {118070}{118135} رازي خواهد بود كه من هرگز درباره‌اش تعمق نمي‌كنم {118140}{118293} كه هرگز آن را نخواهم دانست| تجربه‌اش نخواهم كرد و آن را متعلق به خود نخواهم دانست {118298}{118395} پس گفتن اينكه ‌راز من‌ است چه معنايي دارد؟ {118400}{118510} يا اينكه به‌طور كلي‌تر بگويم كه ‌راز‌ متعلق به كسي است {118515}{118615} كه خاص كسي يا از آن كسي است {118620}{118735} كه از آن ‌ديگري‌ است كه خود كسي است {118740}{118845} شايد در اينجا بتوان راز رازگونگي را دريابم {118850}{119080} به اين معنا كه راز براي دانستن نيست {119085}{119160} راز به كسي تعلق ندارد {119165}{119225} هرگز نمي‌توان گفت كه در ‌مأواي خودش‌ {119230}{119280} يا در جاي خودش است {119285}{119410} پرسش نفس درباره اينكه ‌من كه هستم؟‌ {119415}{119490} و نه به اين معنا كه ‌من كيستم؟‌ {119495}{119625} ‌بلكه بيشتر اينكه اين ‌مني‌ كه ‌مي‌گويد‌ چه كسي‌ كيست؟ {119630}{119880} ‌من‌ چيست و هنگامي كه هويت ‌من‌ از راز مي‌لرزد {120045}{120130} ‌آن روز از من پرسيدين آيا اين فرافكني خودتان بود {120135}{120275} آيا شما متأسفيد؟ {120280}{120340} تا اينجايش نه، شايد يك روز تاسف بخورم {120345}{120430} تا اينجايش نه، نمي‌دانم‌ {120436}{120515} آيا شما خودتان تا به حال روانكاوي شده‌ايد؟ | نه {120520}{120575} بهش فكر هم نمي‌كنيد‌ {120580}{120650} نه، مطلقاً حذفش مي‌كنم‌ {120655}{120750} آيا مي‌توانيد شكست‌هاي تلخ| و تكان‌دهنده زندگيتان را مشخص كنيد؟ {120785}{120945} شده، آره {120950}{121080} خيلي ممنون {121085}{121190} نه، باز نخواهم توانست، نه‌ {122600}{122700} از خودمان خواهيم پرسيد كه| با استفاده از حق نامشروطش بر راز‌داري {122705}{122790} چه چيزي را مي‌توانسته| براي خود نگه داشته باشد {122795}{122873} در همان حال كه از اشتياق دانستن|آشكار كردن و آرشيو كردن آن چيز‌هايي {122878}{122955} كه او براي هميشه پنهان كرد مي‌سوزيم‌ {122960}{123040} او چه چيزي را حتي |وراي آنچه قصد پنهان كردنش را داشت {123046}{123245} وراي دروغ گفتن يا شهادت دروغ دادن| مخفي كرد‌ {123250}{123315} ما هميشه خواهيم پرسيد كه {123320}{123404} او هنگامي كه با شفقت |در اين تب آرشيو ما سهيم شد {123409}{123480} چه چيز‌هايي از شور راز‌آلود خود را| ممكن است سوزانده باشد‌ {123485}{123588} از مكاتبات يا از زندگي‌اش {123593}{123735} كه با او بي‌هيچ باقيمانده‌اي|بي‌هيچ‌ شناختي سوخته است‌ {123740}{123815} بدون كوچك‌ترين نشانه {123820}{123880} يا حتي {123885}{123920} خاكستري‌ {124500}{125000} زيرنويس فارسي | شايان شهند | shahand@gmail.com